ღ╬♥═╬ღ¸.• یک فنجان عشق•..¸ღ╬♥═╬ღ
میدانی ... !؟ به رویت نیاوردم ... ! از همان زمانی که جای " تو " به " من " گفتی : " شما " فهمیدم پای " او " در میان است مــيـخـواهــــم بــرگــــردم خداوندا... حکایت عشق من با تو هيچ كس دفترچه عمر مرا امضا نكرد. هيچ دستي دست تنها يي مرا پيدا نكرد آنقدر درحجم سنگين سكوتم مرده ام . که سنگ حتي اين سكوت سرد را معنا نكرد . موج دريا پشت درها ي دلم در انتظار. اين كوير خسته را ابر كسي دريا نكرد . بس غزل ها گفتم و بس راه ها رفتم ولي... شعر حتي راز چشمان تو را افشا نكرد. ذره ذره آب شد برف سكوت سرد تو. رودها يه خلوتت باغ مرا زيبا نكرد ... ! در زندگی گفتن دو چیز بسیار سخت است سخت ترین مرحله در درمان و ترک بیشعوری، انسان مغرور همانند شخصی است که مـن داغـونـــم ... نترس جانم! ماهی مون هی میخواست یه چیزی بهم بگه . تادهنشو وا می کرد آب می رفت تو دهنش نمیتونست بگه . دوستم عینکیه و به تمیزی شیشه عینکش حساس!!! گرگه بعد از کلی جستجو آی دی شنگول و منگول رو گیر میاره ، وقتی همه رو شبیه اون میبینی یعنی
خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بی وفا حالا که من افتادهام از پا چرا نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست نازنینا ما به ناز تو جوانی دادهایم وه که با این عمرهای کوته بیاعتبار شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین شهریارا بی حبیب خود نمیکردی سفر گفتی از عشق بنویس... مینویسم از عشق ... میخواهم از تو بنویسم ... تویی که عزیز دلمی ... خون تو رگهای منی...اری ... میخواهم از تو بنویسم از عشق و صداقتت...از شیطانی هایت... از خنده هایت... از صدای دلنشین و نازنینت از خودت ... از وجودت ... از زیبایی های کلامت... گفتی از عشق بنویس ... باز نوشتم ...گفتی از غم ننویس...حرفی ندارم انقدر دوستت دارم ...انقدر عاشقتم...که زندگی بی تو محاله ... عزیزم... ان قدر دوستت دارم ... که زندگی بی تو برام یه جاده ی کویریه ... یه قول بده پیش دلم یه وقت نری ... تنها بشم ... اسیر روزگار بشم بشم یه مریم تنها ...تو اوج انتظار تو یه وقتایی گم و گور بشم... دلم میخواد تا میتونم ... کنار تو ... به ارامش دل برسم ... اما میدونی عشق من ...گاهی اوقات دلم شور میزنه... از تنهای های روزگار از حکمت های روزگار ... از دوری و درد انتظار... اما میدونی عشق من ... میخوام تا زنده ام ... دوست بدارم ... عاشقت باشم چون تو مقدسی برام...چون که عزیز دلمی.............. عمری گذشت و هنوز وقتی به تو فکر می کنمـ تلو تلو می خورمـ פــآلــآ ڪِـﮧ رَفـ ـٺـِـﮧ اے
ایــــن روزهـــــا ذهنـــــم جــــا نــــدارد
تـــــــو از آن لبريز مي شوي
در دلـــــــم مي ريزي . . .
اما تــــ ـــــو مهــــربان تــــرینشان بودی ،
عمیـــــق تــــرینشان ،
عــــزیــــــــز تـــرینشان !
هـ ـرروز اشتیاقے دوبآره اسـ ـت .
روے از من برمگردان ،
دلـ ـم ، طـ ـواف می خواهـ ـد
قبلــ ـه گاه مـ ـن !
در ساحلی مینشینم که قرار هر روزمان بود...!
همین جا
همین ساعت
من امده ام,اما تو نیستی
یادم تو را فراموش!
وقتی که لبه جاده ی دل تنگی ایستادم
و تو با شاخه گلی از بهانه های عاشقانه می آیی ...
برای چشمهایت !
برای من …
برای دردهایم !
برای ما …
برای این همه تنهایی
ای کاش خــــــــــــدا کاری بکند ….!
و خاطرات شیرین بودن تو
باز دلنوشته ایی دیگر
باز تو
و خیال تو....
تا ابد فقط برای تو مینویسم
ماهيان شهر ما از كوسه ها وحشيترند
بره هاي اين حوالي گرگها را ميدرند
سايه از سايه هراسان در ميان كوچه ها
زنده ها هم آبروي مرده ها را ميبرند...
سال هاست که به هوای بارانی میگویند :
خــــــراب...
بــه كــودكـيـــــم
امــــــا
كــفـــش هـــايــــم
بــــــــزرگ
شـده انـــــد ... {-.-}
( حـسـيـن پـنـاهــــي )
تو میدانی که انسان بودنو ماندن در این دنیا چه دشوار است
چه رنجی میکشد آن کس
که انسان است و از احساس سرشار است...
حکایت قهوه ای است که امروز به یاد تو تلخ نوشیدم...!
که با هر جرعه ی آن بسیار اندیشیدم که این طعم را دوست دارم یا نه...؟!
و آنقدر گیر کردم بین دوست داشتن و نداشتن که انتظار تمام شدنش را نداشتم!
و تمام که شد فهمیدم که باز هم قهوه میخواهم
حتی تلخ تلخ...
اولین سلام
و آخرین خدا حافظی . . .
همان مرحله ی نخست است
یعنی پذیرفتن بیشعور بودن . . .
بر قله کوهی ایستاده و همگان را کوچک میپندارد
و غافل از اینکه مردم از پایین قله او را کوچک میبینند . . .
خـدایا
میـشه بـگی خـدمـات ِ پـس از خلقـتت کـجاست ...؟ !!!!
ظرفیت من به اندازه همه دنیاست تو دروغ هایت را بگو...
انواع جواب دادن اس ام اس بعضیااااااا...:
1 . یه عده هستن زیر یه دقیقه جواب میدن تپل درست حسابی...!!
آدم حس میکنه رو در رو باش وایساده قشنگ باش داره حرف میزنه...!!!
2 . یه عده دیر جواب میدن اما کامل و خوب...!!
آدم حس تبادل نامه بش دست میده...!!
3 . یه عده هرچی براشون میفرستی یکی دو کلمه جواب میدن...مخصوصا اوکی...!!
حس حرف زدن با کر و لال به آدم دست میده...!!
4 . یه عده دیگه که کلا اصن جواب نمیدن هر چی بگی...!!
حس نشستن سر قبر مرده و فاتحه خوندن به آدم دست میده
دست کردم تو آکواریوم درش آوردم . شروع کرد از خوشالی بالاپایین پریدن .
دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو . اینقده بالا پایین پریدخسته شد خوابید .
دیدم بهترین موقع تا خوابه دوباره بندازمش تو آب. ولی الان چند ساعته بیدار نشده
یعنی فکرکنم بیدار شده دیده انداختمش اون توقهر کرده خودشو زده به خواب ....!
داشت با من حرف میزد و همش شیشه عینکش رو تمیز میکرد....
تا نوک زبونم اومد بهش بگم:
بی خیال بابا!!
هر چقدر شیشه عینکتو تمیزتر کنی
دنیا رو کثیف تر می بینی....
بعد از چت کردن باهاشون قرار میزاره.
وقتی می ره سر قرار می بینه چوپان دروغگو اومده
و اينچنين است حقيقت دنياي مجازي
"عـــاشقـــــــــــی"
وقتی اونو شبیه همه میبینی یعنی
"تنهــــایـــــــــی"
اگر بگویی می میرند !
تا ابد در دلت می مانند و با تو زندگی میکنند بی آنکه گفته شوند . . .
تــُــند ِ بُـغـــــض هــآیـــَــم را خــامـــُـوش
حتے قرص هم جـوآب نمےدهد٬
حالا من مےمانـَم و قاب عکس ـَت !
من چشم ـهایت را از کـُدئین بےش تر قـبـول دارَم..!
آنقدر روی زمین آن سیب مــے کـاشتم تا همه ی اهل آن را بیرون کنم...!
مَن باشم ...
تـُ باشــے ...
خــُدا باشد ....
و دیگر...
تنهایــے و تنهایـی و تنهایــے
میـ ـشه بگـ ـی دکمـ ـه cancel ش کــجـاس ؟
بـ ـه انـ ـدازه کافـ ـی بدبختـ ـی دانلـ ـود کردمـ ـ
ببین هم گریه هام از عشق .چه زندونی برام ساختن
خداحافظ گل پونه .گل تنهای بی خونه
لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه
یکی با چشمای نازش دل کوچیکمو لرزوند
یکی با دست ناپاکش گلای باغچمو سوزوند
تو این شب های تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو
خداحافظ گل مریم .گل مظلوم پر دردم
نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از این فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم
نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی
تو که بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی
تو این رویای سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازیچه ای بودی . تو دست سرد این مردم
خداحافظ گل پونه . که بارونی نمی تونی
طلسم بغضو برداره .از این پاییز دیوونه
خداحافظ...
خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگین، به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید
اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده اس
نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رؤیا ها
بدونی بی تو و با تو، همینه رسم این دنیا
خداحافظ همین حالا
سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا
اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا
ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا
اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا
در شگفتم من نمیپاشد ز هم دنیا چرا
خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا
این سفر راه قیامت میروی تنها چرا
کـِہ بیـ ـآد تو تَنـهـ ـاییمـ ...
وَ مَـטּ اِجـ ـآزِهـ نَـدَمـ !
وَلے اوטּ بے تَفـ ـآوُتـ بــِہ مُخـ ـآلِفَتَمـ بیـ ـآدُ آرومـ بَغَلَمـ کُنـِہ بــِگـِہ :
مَـگـِہ مـَטּ مُــ ـردَمـ کـِہ تـَنهـ ـآ بــِمونے .. ؟
"بـــــــــ آشَد...بــــــُرو....خیالي نیستــــــ..."
امـــــّا
کــــــیست کــــة ندانــد..
بآ تـــُ
تنهـــــ ا چیزي کـــــة هَست ..
خــــــــیال ِ توســــت
تمام چیزی که باید از زندگے آموخت ،
تنها یــــک کلمه است
"مےگذرد"
ولے دق می دهد تـــــا بگــــــــــــذرد...
سَرخُوشـ ـآنــــــ ـﮧ مَے خَنـدَمـــ ـ ٬
شوخـــے مے کنَمـ ـــ ــ
و تُو نـِمیدانَے ...
چِـ ـقَـدر سَختــ اســتــ ـ ــ
احســ ـاسِـ خــَفِگے کــَردَטּ پُشـ ـ ـ ــتـ ایـטּ نقابِــ لعنتــے...!
دنیا را به بازی گرفتم،باختم
دنیا را سخت گرفتم،اُفتادم
دنیا را دوست داشتم،مُردم
... لعنتی سرسازش ندارد
امروز دنیا را به خواب گرفتم
آرام در برم خوابید!
هـر بـار کـه تُــــــــــــو را یـاد مـی کنـم
گُم مـی شـود تـکـه اے از مـن در مـن!
همین روزهاستـــــــــ که تمـــام شوم.
یــادم بــاشـــد ، امشب بعضی از آرزوهایمــ را دَم ِ در بگذارم
تــا رفتگـــر ببــــرد ! بیچــاره او ...
ما بقــی را هم نقــدا" بــا خود بــه گور می بـــرم
ما بقــی همــان " آرزوی بــا تــو بودن " است
نتــرس جانکم !
حتــی آرزوی ِ داشتنت را هم بــه کســی نمی دهم
فــقـط یــه دو راهــی بــود،
دو تــا آدم ،
دو تــا راه ،
دو تــا انــتـخـاب .
همین .
بَرای اینکـه بشکَنـَم !
به هَر حال ممنون از مُشتـت
چه تفاوتـی دارد که حرف دلمـ را بنویسمـ
یا از دفتــــر بغل دستـــی امـ کپـــــی کنمـ...
اَگــــــر اِمشَــــــباَزحَــــوآلی دِلَم گذَشــــتیآهِســــته رَدشــــو
غَـــــم رآ بآ هِـــــزآر بَدبَــــختیخــــــوآبــــــآنده اَم
ایـ ن روزهـــــآ زیـــــآدے سآکتــ شُـــــدﮪ اَمـ ،
نمـﮯ دآنَـــــمـ چرآ حَــــــرف ه ــآیمـ ، بـﮫ جـــــآی گـ ـلو
اَز چشـــــم ه ـآیَم بیرونــــــ مـﮯ آینـد
جــلـــوى كـــدام مغـــازه بــایــد پـــا بكـــوبـــمتـــا بـــرایـــم آرامـــش
بخــــرند...؟!
یـِ ـه جآیے ...
دیگِـ ـه کَـ ـمـ میآرے ...
لَبخَندِتـ مـ ـحو میشـِ ـه ،
بُغضـِ هَمیشِـ ـگیتـ شِکَستِـ ـه میشـِ ـه ،
هـَ ـ ـر چیزے کـِ ـه ایـ ـن مُدَتـ تو دِلِتـ نِگَهدآشتے ، اَز چِشآتـ
شُـ ـ ـ ـــــر ....
مے زَنِـ ـه بیروטּ .
خَسـ ـتِـ ـه اے ...
اَز هَمِـ ـه ؛
اَز خودِتـ .
مے خوآے جیغـ بِکِشے ...
دآد بِزَنے :
بآیَـ ـد تَنهـ ـآ بآشَمـ ! مے فَهمیـ ـטּ ؟! تَنهـ ـآ !
صِدآتـ بیروטּ نِمیآد ؛
اِنگآر خَفِـ ـه شُدے ...
هَـ ـرچے رو کـِ ـه تو خودِتـ ریختے و سَعے کَردے بِهِشـ لَبخَندِ بِزَنے ،
حآلـآ مِثِـ ـه یـِ ـه غـ ـولـِ بُزُرگـ جُلوتـ وآیسآدِهـ و دیگِـ ـه تَوآטּ مُقآبِلِـ ـه بآهــآشو نَدآرے ...
بآیـ ـد قَبولـ کُنے
کـِ ـه تو ایـ ـטּ بآزے
تو رو بُرد ...
✖آدَمے کـہ بیصِدا قَهر میکُند،✖
✖میخوآهَد کـِہ بِمانَد!✖
✖کـِہ دوبآره بِخواهَد،✖
✖کـِہ دوباره خوآستِـہ شَود!✖
✖وَگرنـہ کـِہ رَفتن را بَلد اَست...✖
بــَـلـــکــِــه بـــــَــرآـے آنـــــ کـَســـــے کِـهـ بــــوבیـــ تـَـنــگـــ شـُــده
بــــاوَر کـُــن
دیـدَטּ هـَمـاטּ آسـمـاטּ کــﮧشـــایَد "تـــو" ...دقـایـقـے پـیـشَ
بــﮧآטּ نـگـاه کـــردهاے !
میزهایت را تک نفره کن...
نمے بینے
همـﮧ تنهاییـــم...
بــِفـــَـهم ایـטּ لامَصَصــب
،
گُــویَـنـــْـــ ב، اســمَش اפـســاسـ اسْــتْ
بجز اونــ قسمتــ کهــ میخواستمــ بزرگــ شمـــــــــــــــــــــــ ــــــــــــ !
کفش هم اگه تنگ باشه . . .
زخــــم مـی کنه
وای به حال وقتی که
دل تنــــــگ بــاشــه . .
تا بــــه یاد داشـــ ـــته باشَمَـــــت.....
تا بویَـــ ــــت را حِــس کُنَـــــــم....
وَقتی وآژِه هآ دَرد رآ نِمی فَهمند….
گـِــلـﮧ ای نیستـــ
می دآنَمـ ڪِـﮧ این روزـهآ مــآندَنی نیستـــ
گـفـتـم : مــَن مـَن مـَن مــَن مَــن مــَن
گـفـت:فــقـط مــن ؟
گـفـتـم: بـقـیـه رفـتـه انـــد . . .
دَســـتانَمـــ را بگیــــــــر
بُگـــــذار دَســـتانَمــــ گَرمــــ شونـــد
بیـــا بـــا هَم بِـــه دَمـــایــِــ تَعـــادُلــــ بِرِســــیمــــ ...
از شمارشــــ انگشتانــــم بیشتـــر شـــود..
امـــا اینـــ روزهـــا کاریــــ از دستـــانمــــ بر نمـــی آیـد…
در استخـوان هایـت جاسـوس می شـود در قلبـَت ...
آرام آرام از چشــم هایـَت می ریـزد بیـرون ...
ڪِــہ با جارے شُــدَטּَشــ ـ ـ اینقــ ــَـدر سَــبُڪـــ مــــے شَـــ ـویم ...
بگذار فـکــر کـنــند نفهمیدی ...
چــــیزی جــــز تـــنــهایی با من نیـــست ..
میـ ـشه بگـ ـی دکمـ ـه cancel ش کــجـاس ؟
بـ ـه انـ ـدازه کافـ ـی بدبختـ ـی دانلـ ـود کردمـ ـ
میگی یعنی خـ ـــداحافظ ؟ !
لطفا دیگه سكوت هامو تفسیر نكن
اگر می تونستی معنی اونـــــا رو بفهمی كه كارمون
بـــــه خداحافظی نمیكشید . . .
تو میمونی و دنیائی از خاطرات !
راستی اون روزی که عاشقت شدم و یادت هست؟
از اونجا به بعدش رو پاک کن . . .
ناگزیر
حرفهای بلندم را
قورت میدهم . . .
Power By:
LoxBlog.Com |